أحمد بن حامد كرمانى

16

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى )

و به راور و زرند وارد شد . در همين سال كه ملك دينار به فتح قلعهء راور موفق مىشود ، تيرى به چهرهء ملك دينار مىخورد و او را مجروح مىسازد ، « ملك دينار بدست خود تير را از چهره بيرون كرده بينداخت ، ولى پيكان در گونهء چپ او نزديك چشم بماند » ، افضل كه در اين وقت در كوبنان بوده است اين دو بيتى را گفته و به راور فرستاده است : تيرى كه به دو داد عدو پاسخ شاه * آمد به نظارهء رخ فرخ شاه و آورد كليد قلعه و پيش كشيد * شكرانه بوسه‌اى كه زد بر رخ شاه « 1 » ظاهرا اين شعر مورد توجه ملك دينار قرار گرفته و موجب مىشود كه افضل را به راور بخواند تا او را ملاقات كند . اين ملاقات در چند روز بعد از فتح قلعه صورت گرفته است و شايد به معرفى مجاهد الدين كوبنانى از انصار ملك دينار بوده ، و خود گويد : « و من به يك دو مجلس در بارگاه اعظمش [ ملك دينار ] آن حلاوت بيان و طلاقت زبان ديدم كه از آن تعجب كردم » . در اين ملاقات يكى از هنرمندان بزرگ راور يعنى جمال الدين ابو بكر خواننده نيز با افضل همراه بوده است و افضل خود گويد : « چون به خدمت بارگاه اعلى پيوستم به راور ، مقرى جمال الدين ابو بكر كه وارث مزامير آل داود است و لهجتى متين و نغمتى حزين دارد ، با من بود و به خدمت بارگاه اعلى مشرف شده [ تلاوت ] آغاز كرد و آواز بركشيد و آيتى بخواند . ، اثر وجد بر حال آن پادشاه ظاهر شد و از مدامع ميمونه قطرات عبرات به روى مباركش متقاطر . . » « 2 » بدين طريق اولين ملاقات افضل يا تحت تأثير قرار دادن ملك انجام يافته است . افضل كه هنردوستى شاه را مىبيند ، به فكر پرداختن قصيده‌اى مىافتد و خود گويد : « روز ديگر قصيده‌اى گفتم و به خدمت بارگاه بردم ، چند بيت از آن نبشته آمد ، چه به غايت غر است ، و ظن من در آن باب صادق افتاد و به تشريف انعام مخصوص شدم : پردهء نيلى حجاب چشمهء خور كرده‌اند * سرمهء مشكين شب در چشم اختر كرده‌اند . » « 3 »

--> ( 1 ) - عقد العلى ص 23 ( 2 ) - عقد العلى ص 31 ( 3 ) - عقد العلى ص 32 ، اين قصيده را در مقدمه تاريخ كرمان نيز آورده‌ام .